peter druker
پیتر دراکر
PETER Ferdinand Druker
![]()
نگاهی به زندگینامه و دیدگاههای پیتر دراکر در مدیریت
(به خصوص مدیریت نیروی انسانی)
كشف فرصت ها رمز اصلي موفقيت مديران و سازمانها است زيرا با بهره گيري از فرصت ها نتايج سودمندي حاصل ميشود در حالي كه با حل مسئله فقط وضعيت به حال عادي بر ميگردد.
(دراکر)
زندگينامه پيتر دراكر شامل شرح مقاطع زماني زندگي او به همراه فهرست برخي كتابها و همچنين افتخارات و موفقيتهاي او و نظر جامعه علمي در مورد پيتر دراكر. حوزههاي اصلي فعاليت علمي پيتر دراكر استراتژي، سياست و مديريت است.
پيتر دراكر در سال 1909 در وين متولد شد و تحصيلات مقدماتي خود را در آنجا و لندن پايان داد. درجه دكتراي خود را در حالي كه به عنوان خبرنگار يك روزنامه در فرانكفورت آلمان و سپس به عنوان كارشناس اقتصادي در يك بانك بينالمللي در لندن كار ميكرد در رشته حقوق عمومي و بينالملل دريافت كرد. در سن 29 سالگي در سال 1937 به آمريكا مهاجرت كرد.
پيتر دراكر نويسنده، مدرس، و مشاور تخصصي در زمينه استراتژي و سياست است. او به خيلي از سازمانهاي بزرگ دنيا و همچنين سازمانهاي غيرانتفاعي، شركتهاي كوچك و كارآفرين و سازمانهاي دولتي آمريكا مشاوره داده است.
پيتر دراكر 35 كتاب نوشته است كه به بيش از 20 زبان ترجمه شدهاند. 16 كتاب او در زمينه جامعه، اقتصاد و سياست است. 15 كتاب در مورد مديريت است. دو تا از كتابها رمان است. او همچنين يكي از نويسندگان كتابي در مورد نقاشي ژاپني است. پيتر دراكر نويسنده تعداد زيادي مقاله در مجلات و ژورنالهاي مختلف است. او يكي از اعضاي هيئت تحريريه وال استريت ژورنال است. او چهار سري فيلم آموزشي بر اساس كتابهاي مديريتي خود ساخته است. از جمله كتابهاي مهم او در زمينه مديريت ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
The End of Economic Man ( 1936) (پایان انسان اقتصادی)
The Future of
Industrial Man (1942)
(آینده انسان صنعتی)
The Concept of Corporation (1946) مفهوم شرکت) (
The Practice of Management ( 1954)(عمل
مدیریت)
Managing for Results (1964)
(مدیریت برای نتیجه)
The Effective Executive (1967)
(مدیر اجرایی قوی)
People and Performance (1973) (مردم و عملکرد)
Management: Tasks, Responsibilities,
Practices (1974)
The Unseen Revolution (1976) (انقلاب نامرئی)
Advatores of a
Bystander (1979) (ماجراجویی های یک تماشاچی)
Towards the Next Economics (1981) (به سوی اقتصاد بعدی)
Innovation and Entrepreneurship (1985)(نوآوری و کارآفرینی)
The Frontiers of Management (1987)(مرزهای مدیریت)
آخرين كتاب او با عنوان در سال 2002 منتشر شد Managing in the Next Society
دراكر تدريس خود را به عنوان استاد سياست و فلسفه در كالج بنينگتون آغاز كرد. او بيش از بيست سال استاد مديريت در دانشكده تحصيلات تكميلي دانشگاه نيويورك بود. پيتر دراكر دريافت كننده تعداد زيادي جايزه و درجات افتخاري است. از سال 1971 استاد علوم اجتماعي در دانشگاه كلرمونت بوده است. دانشكده مديريت اين دانشگاه بعد از پيتر دراكر در سال 1987 ايجاد شده است. پيتر دراكر در امريكا و ديگر كشورها به عنوان متفكر، نويسنده و سخنران اثر گذار بر سازمانهاي معاصر شناخته شده است. در سال 1997، روي جلد مجله Forbes، او به عنوان «هنوز جوانترين ذهن» معرفي شد و مجله Business Week او را «ماندگارترين متفكر مديريت زمان ما» ناميد.
آقاي دراكر چندين دكتراي افتخاري از دانشگاههاي سراسر جهات دريافت كرده است. او رئيس افتخاري مؤسسه رهبر به رهبر (Leader to Leader Institute) است. در نهم جولاي 2002 او مدال پرزيدنتي آزادي را از جورج دبليو بوش دريافت كرد. يك سري مستند درباره زندگي و كار او ده بار در شبكه CNBC از 24 دسامبر 2002 تا 3 ژانويه 2003 پخش شد. او متأهل و داراي چهار فرزند و شش نوه است. پیتر دراکر صاحبنظر شناخته شده مدیریت و پدر مدیریت نوین روز جمعه18 فوریه 2005 (27 آبان ماه 1384 ) و در سن 95 سالگی درگذشت . این صاحبنظر شناخته شده مدیریت ، در منزل شخصی اش در کلارمونت در غرب لوس آنجلس و به مرگ طبیعی درگذشت.
پیتر فردیناند دراکر یکی از برجسته ترین نویسندگان و متفکران رشته مدیریت ، در سده حاضر است . مطالعات او گستره وسیعی ازمطالب سیاسی واقتصادی را دربرمی گیرد، اماآنچه باعث معروف شدن او شد، نوشته های اودر زمینه مدیریت است . او "مدیریت برمبنای اهداف " را بنیان نهاد.
توضیحات دراکر را می توان به عنوان بهترین تاکید بر مسئله روابط انسانی در مدیریت مطرح کرد. او نقش اساسی برای شرکتهای تجاری درجوامع نوین قائل است و مدیر را در مرکز این شرکت قرار می دهد و پویش و کنترل را وظیفه وی می داند. مدیر سازمان را برای دستیابی به اهداف اقتصادی و بنابراین برای رسیدن به یک جامعه بهتر، هدایت می کند. دراکر، به عنوان یک فیلسوف دوراندیش شناخته شده است . اوهمچنین نویسنده ای تواناست که بخش اعظم موفقیت او را ناشی از نثر روان و توانایی او درتسخیر اذهان مخاطبان خود می دانند. او، به دلیل ارائه عقاید خود در حوزه مدیریت ، بخصوص درزمینه مدیریت قابل انتقال ، مورد انتقاد قرار گرفته است ، اما دیدگاه او در مورد مدیریت در سراسرجهان موردقبول است .
پیش از جنگ جهانی دوم ، مدیریت درایالات متحده با اصولی که توسط فردریک وتیلور و هنری فورد، که دیدگاهی علمی به مدیریت داشتند شناخته می شد. دراکر به جای این دیدگاه علمی نسبت به مدیریت ، یک دیدفلسفی مبتنی بر روابط انسانی داشت ، او به جای تجزیه وتحلیل هریک از وظایف به صورت جزءبه جزء به اصول کلی مدیریت که وظایف مدیریتی را مشخص می کنند، توجه کرد.
دراکر، با تاکید بر این وظایف و ترجیح محصول بر عملکرد، موضوع مدیریت برمبنای اهداف را پایه گذاری کرد. در دیدگاه او فرایندمدیریت چندان موردتوجه قرار نمی گیرد ودرعوض تاکید او بر این است که مدیران بایداهداف خود را مشخص کرده آنگاه درجهت آنهاعمل کنند.
مدیر، عنصری کلیدی در کسب وکار است که نقش اساسی را در ترکیب منابع مختلف بایکدیگر و تولید محصول بازی می کند. گرچه اودر بعضی موارد، از مدیر به عنوان یکی ازاصلی ترین منابع انسانی در فعالیتهای اقتصادی یاد می کند ولی روشن است که مدیریت تنهابه عنوان عامل تغییر منابع نیست . "مدیر، عامل پویایی و عنصر حیات بخش در هر بنگاهی است .بدون رهبری مدیر، منابع تولید به همان صورت باقی خواهندماند و هیچگاه تبدیل به محصول نخواهند شد".
او به درستی زمانی را پیش بینی کرده است که ماشینهای خودکار جایگزین کارگران خواهندشد. اما مدیران همچنان باقی خواهندماند و به این ترتیب در آینده تمام کارمندان به مدیران تبدیل می شوند و ما از جامعه کارگری به جامعه مدیریتی گام خواهیم نهاد.
به علاوه در تجهیز منابع و تولید محصول ،نقش مدیر، کنترل و هدایت منابع است . دردیدگاه دراکر این نقش زمینه ساز اصلی است :یعنی "نیروهای اقتصادی ، محدوده آنچه را که مدیر می تواند انجام دهد، مشخص می کنند. این نیروها فرصتهایی را برای فعالیت مدیران فراهم می کنند. اما نمی توانند امور یک بنگاه را دیکته کنند". دراکر، علاوه بر موفقیت شرکت ،مسئولیت ایجاد بازارها را نیز برعهده مدیران گذاشته است .
او می گوید: "تنها یک هدف باارزش تعریف شده برای هر بنگاهی وجود دارد: یعنی "ایجادمشتری ". و بازارها را بلکه کسانی به وجودآورده اند که بنگاههای اقتصادی را اداره می کنند.خواست یک بنگاه ، رضایت مشتریان است ، امااین خواست ، تا هنگامی که آن را به مرحله اجرادرآورند، به صورت یک خواست بالقوه باقی خواهدماند. تنها در آن هنگام است که مامصرف کنندگانی خواهیم داشت و بازار به وجودخواهدآمد".
بنابراین وظایف مدیران از تدارک نیروی کارو منابع تولید، به تولید محصول و از توسعه بازارها به فروش محصول در این بازارها، تغییرپیدا می کند"بازاریابی ". این بعد مدیریتی است که به بنگاههای اقتصادی قدرت و استحکام می بخشد.
مدیر باید باتلاش خود در زمینه تولیدمحصولاتی که ارزشی بیش از منابع مصرف شده دارند، بر ارزش منابع مزبور بیفزاید. توجه به این مطلب ، دیدگاه دراکر را از دیدگاه مدیریت علمی جدا می کند. درعوض ، دراکر بر رکن خلاقی تاکیدمی ورزد که در آن مدیران به کارآمدترین شیوه ،منابع را به کار می گیرند تا به اهداف اقتصادی شرکت دست یابند. با این استدلالها می توان برداشت کرد که تمام فعالیتهای یک شرکت درقالب یک مدیر، متجلی خواهدشد. دراکر تا این حد پیش نمی رود که مدیران را تنها عامل اجرای اعمال یک بنگاه بداند، اما پیوسته بر نقش مهم آنها، تاکید می ورزد. او می گوید: "یک بنگاه به خودی خود هیچ نیست ، بلکه تنها مدیر آن است که تصمیم گیری می کند و تصمیمات را به اجرادرمی آورد".
در دیدگاه دراکر، تمام بنگاهها برای دستیابی به یک هدف خاص وجود دارند، برای شرکت تجاری ، این یک هدف اقتصادی است . در این نوع شرکت ، مدیر سه وظیفه عمده برعهده دارد:
۱) به ثمر رساندن فعالیتهای اقتصادی
۲) انجام کارهایی که بتواند به موفقیت کارکرد اقتصادی شرکت کمک کند
۳)اداره آثار اجتماعی فعالیتهای سازمان ، بر محیطی که در آن فعالیت می کند. دراکر، اگرچه نقش رهبری را خاطرنشان کرده است ، ولی تمایلی به این ندارد که وظیفه مدیریت را به مثابه رهبری تعریف کند. به جای آن ، او از واژه مسئولیت استفاده می کند، یعنی مدیران مسئول فعالیتهای خود و کارمندان خودهستند. به این ترتیب ، مدیریت یک وظیفه است نه یک قدرت . دراکر بر این باور است که ،مدیرانی که در راس هستند، از درک کارگرانی که تحت نظارت آنها قرار دارند، پرهیز می کنند.
در دیدگاه او مدیران به عنوان محور سازمان هستند و بقیه عوامل - کارگران ، منابع ، بازارها ومحیط - گرد این محور می چرخند.
نکته اساسی در آثار دراکر عبارت است ازضرورت توجه مدیران به آثار اجتماعی فعالیتهای آنها و شرکتهایشان بر محیط اطراف .مدیران باید در رده بالاتری از فن سالاران باشند وباید وجوه اجتماعی را در کار خود درنظر بگیرند.هرچه اندازه بنگاه آنها بزرگتر باشد، آثار اجتماعی آن گسترده تر است و ضرورت بیشتری برای درنظرگرفتن آثار اجتماعی مزبور احساس می شود. "درکل ، تقاضا برای مسئولیت اجتماعی ، بهای موفقیت است ". همانطور که تارانت می نویسد: "دراکر هرگز هدف کالاهای عمومی که در سازمان به طور عام و در بنگاه اقتصادی به طور خاص نهفته است ، را فراموش نمی کند. بنگاهها نه تنها باید توسط قوانین قاطع و انعطاف ناپذیر اداره شوند، بلکه برای انطباق آنها با جامعه صنعتی ، وجود دیدگاهی فلسفی نیزضرورت پیدا می کند".
در فلسفه دراکر ۹۱ ساله ، هدف نهایی یک بنگاه ، آفرینش منافع اجتماعی است . سازمان درجهت تبدیل توان بشر به محصول قرارمی گیرد و به این ترتیب "قوای فردی ، منافع اجتماعی را پدید می آورند". این باور، جوهرتمام فلسفه دراکر درباره مدیریت را تشکیل می دهد.
دراکر، بیان می کند که دو کارکرد اساسی برای مدیریت وجود دارد که عبارتند از: نوآوری وبازاریابی . او توجه کمتری به بازاریابی دارد ولی نیاز به درک ومدیریت نوآوریها از موضوعهای ثابت در بیشتر کتابهای اخیر اوست . او به شدت بنگاههایی که عقیده دارند "نوآوری انگیزه است و کارآفرینی شانس می خواهد" را موردانتقاد قرارمی دهد و بر این باور است که نوآوری موضوعی است که باید آموزش داده شود. او می گوید،نوآوری اولین کارکرد مدیریت است و تاکید داردکه مدیران باید بر تکنولوژی تکیه کنند. یکی ازمسایلی که اغلب از او نقل قول می شود این است که می گوید: "کامپیوتر ابله است ". اوتکنولوژی را ابزاری برای نوآوری می انگارد و نه به عنوان جانشینی برای آن .
نگرش دراکر در مورد نیروی انسانی :
بهره وری گروههای اجتماعی تازه و بالا دست نیروی کار، یعنی کارکنان فرهیخته و کارکنان بخش خدمات، بزرگترین و دشوار ترین تلاشی است که مدیریت در کشورهای پیشرفته با آن روبرو است . افزایش بهره وری امری کاملاً بی سابقه بود، تا جایی که در هیچ زبانی واژه ای برای آن وجود نداشت. از نظر کارل مارکس و دیگر اقتصاددانان سده نوزدهم بدیهی بود که بازده کارگران تنها با سخت کوشی و یا افزودن به ساعتهای کار بالا می رود. فردریک تیلور با روشهای ابتکاری که در دهه 1880 در راه بهبود بهره وری به کار بست، بدیهی نبودن نظریه یاد شده را ثابت کرد. می توان ادعا نمود که بهره وری مهمترین پیشامد اجتماعی یکصد سال گذشته و موضوعی است که در تاریخ همانند نداشته است .
میانگین درآمد در ثروتمندترین کشورهای سال 1910 حداکثر 3 برابر ندارترین آنها بود . امروزه حتی بدون در نظر گرفتن امکانات رفاهی، آموزشی و بهداشتی، این تفاوت بین 20 تا 40 برابر می باشد .
نخستین نکته ای که درمی یابیم و بسیار تکان دهنده می باشد این است که در کارهای خدماتی و دانش بر، سرمایه نمی تواند جانشین نیروی کار شود. تکنولوژی نو نیز به تنهایی توان فرا ورش بهره وری در چنین کارهایی را ندارد . هیچکدام از اقتصاددانان و یا افراد فنی (کار کردن هوشمندانه تر) را کلید انفجار بهره وری نمی دانند. گروه نخستین اثرات سرمایه گذاری و گروه دوم تکنولوژی را در این زمینه برجسته نشان می دهند اما کار هوشمندانه تر به هر نامی مانند مدیریت علمی، مهندسی صنایع، روابط انسانی و مطالعه کار (عنوان فروتنانه ای که فردریک تیلور بیشتر می پسندید) که خوانده شود، نیروی انسانی در پشت سر انفجار بهره وری خواهد بود.
برای دستیابی به افزایش بهره وری در کارهای دانش بر و خدماتی به چیزی بیش از حاصل جمع تعریف ((وظیفه))، توجه کردن به آن و تعریف ((نتیجه دلخواه)) نیازمندیم. ما تاکنون راه تجزیه و تحلیل فرایند کارهایی را که در آنها ((نتیجه دلخواه)) عمدتاً به معنی کیفیت است، نمی دانیم و بایستی از خود بپرسیم : عوامل مؤثر کدامند؟ در مورد کارهایی که ((نتیجه دلخواه)) به هر دو عامل کمیت و کیفیت بستگی پیدا می کند، باید از این هم فراتر رفته و پس از یافتن عوامل مؤثر ، فرایند کار را قدم به قدم و مرحله به مرحله تجزیه و تحلیل کنیم.در کارهای تولیدی ما نیازمند به تعریف معیارهای کیفیت و به کار بردن آنها در فرآیند تولید هستیم. اما بهره وری واقعی تا اندازه زیادی نتیجه به کارگیری قواعد قراردادی مدیریت است که شامل تجزیه و تحلیل وظیفه و سپس ترکیب مراحل ساده و مستقل در قالب کل کار می باشد.
التون مایو همواره از این بابت مورد انتقاد بود که هیچگاه از کارگرانی که کارشان را بررسی می کرد نظری نمی پرسید، بلکه تنها خودش رهنمود می داد. هیچ سندی هم وجود ندارد تا نشان دهد که زیگموند فروید هرگز از بیمارانش علت مشکلاتشان را پرسیده باشد. مارکس و لنین نیز هیچگاه اندیشه نظر خواهی از توده ها را به خود راه ندادند. در دوران جنگهای نخست و دوم جهانی نیز هیچگاه اتفاق نیفتاده که فرماندهان کل درباره جنگ افزارها لباس ارتشی و یا حتی خوراک، از افسران جزء و یا سربازان حاضر در جبهه نظری بخواهند. التون مایو برای مدیران احترام فراوانی قائل بود ولی کارگران را نابالغان و گمراهانی می دانست که نیازمند به راهنمایی خبرگان و روانشناسان می باشند.
با فرا رسیدن جنگ دوم جهانی برای ما چاره ای نماند جز اینکه در کارها از کارگران نظر بخواهیم. کارخانه ها از مهندسان، روانشناسان حتی سرکارگران خالی شده و آنها همگی به جبهه ها پیوسته بودند. هنگامی که مشکلات را با کارگران در میان گذاشتیم ، همانگونه که اینک به خوبی به یاد می آورم، شگفت زده دریافتیم که ایشان نابالغ و گمراه نیستند. آنها تا حد زیادی درباره کاری که که انجام می دهند، از جمله منطق و نظم، ابزار، کیفیت و دیگر جنبه های آن آگاهی داشتند. پرسش از ایشان مایه راه اندازی، رسیدن به بهره وری و کیفیت گردید. در آغاز شرکتهای انگشت شماری این پیشنهاد بدیع را پذیرا شدند. آی.بی.ام در این مورد شاید نخستین و تا زمان درازی تنها شرکت بود. در سالهای پایانی دهه 1950 و آغاز دهه 1960، ژاپنی ها که کوششهای نخستین شان در راه بازیابی دوباره قدرت کامل در کارخانه ها با شکست، اعتصابهای خونین و احتمال به راه افتادن جنگ داخلی روبرو گردید، بدین روش روی آوردند. امروزه هرچند در عمل تا پذیرش همگانی موضوع هنوز راه درازی باقی است، اما در تئوری همگان پذیرفته اند که توجه به دانش کاری کارکنان نقطه آغازین بهبود در بهره وری، کیفیت و رسیدن به نتیجه دلخواه می باشد.
در بخش کارهای ساخت و جابجایی فرآورده ها ، مشارکت کارکنان مسئول به هر صورت بهترین راه انگاشته شده ، تا جائی که تیلور هم از آنها چنین می خواسته و نتیجه مثبت بوده است. اما در کارهای دانش برو خدماتی ، مشارکت کارکنان مسئول تنها راه است و جز آن هیچ چاره ای نیست.
در جامعه فرهیخته ، دستیابی به فرصتهای مناسب شغلی و پیشرفت در آنها به انسانهایی با تحصیلات عالی ، یعنی کسانی که شایستگی پذداختن به کارهای دانش بر را دارند منحصر گردیده است. اما چنین افرادی همواره در اقلیتند ، و در میان گروه بزرگی که با حداقل شایستگی تنها از عهده کارهای خدماتی غیر ماهر بر می آیند، گم مش شوند. گروه اکثریت را می توان با پرولتاریای یکصد سال پیش سنجید که در توده های غیر ماهر و با تحصیلات اندک مانند جویبار به کارخانه ها سرازیر و مایه تورم و انفجار جمعیت در شهرها می شدند.
از سوی دیگر چنانچه اجازه داده شود تا دستمزد کارکنان غیر ماهر بخش خدمات در برابر بالا رفتن روز افزون دستمزد گروه بانفوذ کارگران فرهیخته، همچنان پائین برود، دره ژرفی که منجر به دو قطبی شدن و پیدایش طبقات در میان دو گروه خواهد شد ، ایجاد می گردد.
دانش در جامعه دانايي اساساً متفاوت است با آنچه در جوامع قبلي بود و مفهومي كه اغلب درنظر گرفته مي شود. سقراط اعتقاد داشت كه تنها شق منحصر به فرد دانش و معرفت، معرفت به خويشتن يا خودشناسي است. يعني دانش و معرفت به معناي توانايي انجام كار نبود. توانايي معرفت نبود بلكه مهارت بود. امروزه منظور ما از علم و دانش اطلاعاتي است كه عملاً قابل استفاده بوده و ناظر بر تحقق عيني نتايج است كه ديگر نه در درون شخص كه در جهان بيروني يعني در جامعه و عرصه اقتصاد متجلي مي شود. بنابراين، زماني كه 250 سال قبل دانش مفهوم خود را تغيير داد به سوي كاربردي شدن و كاربرد يافتن در ابزارها، فرايندها و توليدات گام برداشت و اين دقيقاً همان مفهومي است كه امروزه اغلب مردم از فناوري دارند. منظور از علم و معرفت در معناي جديدش علم كاربردي است و دانش قابل عرضه و ابزاركسب نتايج اقتصادي و فوائد اجتماعي. اكنون ما مي دانيم منبع ثروت چيزي ويژه انسان يعني دانش است. چنانچه دانش به كار افزوده شود نتيجه اش بهره وري است و اگر دانش را به كارهاي تازه و بي سابقه بيفزاييم آن را نوآوري مي ناميم. تنها دانش مي تواند ما را به اين دو هدف برساند.
دانش كاربردي تنها وقتي موثر است كه
تخصصي شود. امروزه ما از اين شقوق تخصصي نه به عنوان مهارتها وصرف خارج و آنها را
به صورت سيستم آموزشي قابل تعليم و تعلم درمي آورد. بنابراين، محور نيروي كار در
جامعه دانايي شامل افرادي باتخصص بالاست.
فنون بلكه درقالب تخصص سخن به ميــــــان مي آوريم. يك رشته تخصصي، فن و مهارت را
به يك متدولوژي نظير مهنـــــدسي تبديل مي كند. هريك از اين متدولوژي ها، هنرها و
مهارتهاي فني را از حالت جربي نيروي كاربه سرعت درحال تغيير است. در گذشته كاركنان
صنعتي يقه آبي دركارخانجات توليد انبوه مركز نيروي كار بودند. امروزه ثقل نيروي
كار در هر كشور توسعه يافته كاركنان فرهيخته است. يك قرن پيش اكثريت افراد در
كشورهاي پيشرفته در مزارع و كارگاهها با دستان خودكار مي كردند. 50 سال بعد نسبت
كاركنان يدي در نيروي كار آمريكا به حدود نصف كاهش يافت. حال بعد از 50 سال، كمتر
ازيك چهـــارم كاركنان آمريكا از كار يدي نان مي خورند، مزيت رقابتي نيروي كار
ارزان به سرعت از دست رفته است. بنابراين، براي كشورهاي درحال توسعه ممكن
نخواهدبود كه در بازار جهاني روي پايه مزيت نيروي كار ارزان به عنوان يك مزيت تكيه
كنند. تا سال 2010 در كشورهاي پيشرفته كاركنان صنعتي بيش از 8 درصد نيروي كار
نخواهدبود.
مديران امروز بايد ناپيوستگيها را مديريت كنند
(دراکر)
«فرجام
انسان اقتصادي»، 1995 (چاپ اول نيويورك، 1939)
اين اثر نخستين كار تمام عيار دراكر است. اين كتاب بررسي تشخيص دولت تمامتخواه و
نخستين كتابي است كه به ريشهيابي تمامت خواهي پرداخته است. دراكر در اين كتاب
دلايل برآمدن فاشيسم را برشمرده، از نبود و ناتواني نهادهاي جاافتاده كه به برآمدن
فاشيسم منجر شد سخن مي گويد. او از عوامل تحرك جامعه توتاليتر شناختي به دست داده
و كمك كرده انگيزه ها و آرمانهاي تمامت خواهي را بشناسيم تا بتوانيم مــــانع حدوث
چنين فاجعه اي در آينده شويم. ايجاد يا پروراندن نهادهاي اجتماعي، ديني، اقتصادي و
سياسي، به طوري كه بتوانند كارآمد و اثربخش باشند، پيدايش فضايي را كه غالبا دولت
تمامت خواه از دل آن سر بر مي كشد، مانع مي شود.
«آينده انسان صنعتي»، 1995 (چاپ اول نيويورك، 1942)
در اين كتاب دراكر به توضيح مقتضيات و لوازم جامعه كارآمد، از طريق طرح نظريهاي
براي جامعه به طور عام و براي جامعه صنعتي به طور خاص، پرداخته است. در آينده
انسان صنعتي، پيتر دراكر به توضيح لوازم و بايدهاي هر جامعه ميپردازد تا جامعه
مشروع و كارآمد گردد. چنين جامعه اي به فرد تشخص مي دهد و براي او نقش قايل مي
شود. كتاب به اين پرسش پاسخ مي دهد كه: چگونه مي توان در جامعه صنعتي، باتوجه به
چيرگي قدرت مديريت و بنگاههاي اقتصادي، آزادي فرد را حفظ كرد؟
اين كتاب، كه پيش از ورود ايالات متحده به جنگ جهاني دوم نوشته شده است، به آينده
اروپاي پس از جنگ با خوش بيني مي نگرد و بر اميدها و ارزشهاي آن، در آن هنگامه
نااميدي، تاكيد مي ورزد. كتاب اين پرسش را جسورانه به ميان مي آورد كه: «دوست
داريم دنياي پس از جنگ چگونه دنيايي باشد؟»
«جامعه
نوپديد»، 1993 (چاپ اول نيويورك، 1950)
پيتر دراكر در اين كتاب، نوشته هاي قبلي خود آينده انسان صنعتي و مفهوم بنگاه را
بسط داده و تحليلي نظام يافته و به سامان از جامعه صنعتي، كه از دل جنگ جهاني دوم
سربركشيده، به دست مي دهد. او به تحليل بنگاههاي بزرگ كسب و كار، دولتها، اتحاديه
هاي كارگري و تبيين جايگاه فرد در بافت اجتماعي آن نهادها ميپردازد.
پس از نشر جامعه نوپديد جرج هگينز(G.G. HIGGINS) در مقاله اي نوشت : «دراكر چون نويسنده اي هوشمند و مدرن به
واكاوي مشكلات روابط صنعتي در يك شركت يا يك بنگاه پرداخته است. او در همه مسايل
علم اقتصاد، علم سياست، روان شناسي صنعتي و جــــامعه شناسي صنعتي وارد شده و به
شيوه اي ستايش آميز يافته هاي هر چهاررشته را هماهنگ ساخته و به طور موفقيت آميز
از آنها براي حل مشكلات (بنگاه) استفاده كرده است.»
دراكر معتقد است، علائق كاركنان، مديريت و بنگاه با علائق جامعه قابل انطباق است.
او ايده «جامعه كارخانه اي» را مطرح مي كند كه در آن كاركنان تشويق به پذيرفتن
مسئوليتهاي بيشتر و «مديرانه» عمل كردن مي شوند. او بقاي اتحاديه هاي كارگري را –
اگر كاركنان چون مديران رفتار كنند – محل ترديد مي داند.
آيين
مديريت، 1993 (چاپ اول نيويورك، 1954)
اين كتاب برجسته، نخستين كتابي است كه مديريت را چون يك آيين و يك رشته علمي تعريف
مي كند. از اين رو دراكر را بايد بنيادگذار رشته مديريت مدرن دانست. سده هاست كه
مديريت رايج بوده است، اما در اين كتاب مديريت به سان يك رشته علمي، كه مي توان آن
را ياد گرفت و ياد داد، به طور نظام يافته تعريف مي شود. اين كتاب رهنمودي است
نظام مند براي مديراني كه مي خواهند اثربخش و بهرهوري خود را بهبود بخشند. در اين
كتاب، مديريت هدف بين به مثابه يك فلسفه ناب مديريت مطرح مي شود كه علائق بنگاه را
با علائق مديران و بازيگران سازمان در هم مي آميزد. او از شركتهايي چون فورد،
جنرال الكتريك، سيرز، روبوك و شركا، جنرال موتورز، آي.بي.ام و اي.تي.اند تي شاهد
آورده است.
«آمريكاي
بيست سال بعد»، ناياب (چاپ اول، نيويورك، 1975)
پيتر دراكر در اين مجموعه جستارها در باره مقولاتي بحث مي كند كه بنابر اعتقاد او
در آمريكا داراي اهميت است، از جمله كمبود نيروي كار در آينده، اتوماسيون، انباشته
شدن ثروت در دست شماري اندك، تحصيل در كالج، مسايل سياسي آمريكا، و شايد مهمتر از
همه، نابرابري فزاينده ميان «داراها» و «ندارها»: دراكر در اين جستارها رويدادهاي
مهمي را شناسايي مي كند كه «پيش از اين روي داده» و تكليف آينده را معلوم مي كند.
شناسايي «آينده اي كه پيشتر جلوه گر شده» يكي از مضامين مهمي است كه در بيشتر
كتابها وجستارهاي دراكر ديده مي شود.
«نشانه
هاي فردا»، 1996 (چاپ اول، نيويورك، 1957)
نشانه هاي فردا آينده اي را شناسايي ميكند كه پيشاپيش خود را در سه حوزه مهم
زندگاني و تجربه بشر كرده است. بخش اول كتاب به بررسي تحول فلسفي تفكر ماشيني
دكارتي و رسيدن به تفكر سيستمي اختصاص دارد، تفكري كه دنيا را دنياي الگو، هدف و
پيكربندي مي داند. دراكر درباره نياز به سامان دادن اهل علم و دانش و مردمان صاحب
تجربه مي پردازد و معتقد است تلاش مشترك آنها مولفه مهم اين تحول است. بخش دوم كتاب
سخن از چهارپديده مي گويد كه مردمان جهان آزاد را به چالش مي كشد: باسوادشدن
جامعه، توسعه اقتصادي، زوال اثربخشي دستگاه دولت و فروپاشي فرهنگ شرق. به نظر ميرسد
اين چهار پديده ويژگيهاي جامعه آخر قرن بيستم است. دراكر در ديباچه اي كه بر چاپ
دوم اين كتاب نوشته است. در يافته هاي مهم نشانه هاي فردا بازنگريسته و اعتبار
آنها را با محك دلمشغولي هاي زمانه حاضر سنجيده است.
«عصر
ناپيوستگي»، 2003 (چاپ اول نيويورك، 1968)
در اين كتاب، دراكر با فراست و وضوح تمام به شرح آن دسته از نيروهاي تحولساز مي
پردازد كه دورنماي اقتصادي را متحول ساخته، جامعه جديدي خلق مي كنند. او چهار حوزه
عمده گسست را كه شالوده واقعيتهاي اجتماعي و فرهنگي معاصر را تشكيل مي دهد، معرفي
مي كند: 1 – انفجار فناوريهاي جديد كه به پيدايي صنايع مهم جديد منجر مي شود، 2 –
گذار از اقتصاد بين الملل به اقتصاد جهاني، 3 – پيدايش يك پديده جديد اجتماعي
سياسي كه سبب برانگيختن چالشهاي بزرگ سياسي، فلسفي و روحاني مي گردد و 4 – جهان
جديد كار فكري مبتني بر آموزش و استلزام هاي آن. عصر ناپيوستگي طرحي است مهم و
جذاب براي ساختن آينده اي كه تا حدي زياد هم اينك باماست.
«انسان،
ايده و سياست»، ناياب (چاپ اول، نيويورك، 1971)
اين كتاب مجموعه اي است از 13 جستار درباره مقولات جامعه – مردم، سياست و انديشه.
علاوه براين جستارهايي در آن است درباره هنري فورد، مديريت ژاپني و رئيسان جمهور
كارآمد. دو مقاله اين كتاب، به خصوص بيانگر ويژگيهاي انديشه دراكر است كه از
اهميتي خاص برخوردار است. يكي از آنها جستاري است «درباره كه يركگار» كه حامي بسط
خصلتهاي روحاني بشريت است.
مقاله ديگر به شرح فلسفه سياسي جان كالهون پرداخته واصول اساسي كثرتگرايي آمريكا
و اثر آنها بر سياستها و برنامه هاي دولت را توصيف مي كند.
«فناوري،
مديريت، و جامعه»، ناياب (چاپ اول، نيويورك، 1970)
در اين كتاب شرحي كلي از ماهيت فناوري مدرن و پيوندش با علم، مهندسي و دين فراهم
آمده است. نيروهاي سياسي و اجتماعي موثر بر توسعه فناوري در چارچوب دگرگونيهاي
وسيع سازماني تحليل شده است. موضع انتقادي پيتردراكر خوشايند فرهيختگان و
دانشجوياني است كه از اتكاي فزاينده جامعه به يافتن راهحلهاي فناورانه براي
معضلات اجتماعي و سياسي به تنگ آمده اند.
«انقلاب
صندوقهاي بازنشستگي»، 1996 (چاپ اول، نيويورك، 1976)
در اين كتاب كه بار نخست با عنوان انقلاب ناپيدا منتشر شد، دراكر شرح مي دهد كه
سازمانهاي سرمايه گذار، خاصه صندوقهاي بازنشستگي، چگونه به صورت مالكان مهاربردست
شركتهاي بزرگ آمريكا درآمده و «سرمايه داران» كشور شده اند. او نشان مي دهد چگونه
مالكيت در دست سازمانهاي بزرگ سرمايه گذار قرار گرفته و چگونه از طريق صندوقهاي
بازنشستگي «مالكيت ابزار توليد» بدون «ملي شدن» اجتماعي (سوسياليزه) شده است.
مضمون ديگر اين كتاب سالخوردگي نيروي كار آمريكا است. دراكر چالشهاي جديدي را كه
افزايش شمار كاركنان سالمند پديد ميآورد، باتوجه به جايگاه بهداشت و درمان،
مستمري بازنشستگي و تامين اجتماعي در اقتصاد و جامعه آمريكا، شرح داده و توضيح مي
دهد كه چگونه سياست آمريكا در قبضه مسايل طبقه متوسط و ارزشها و علائق سالمندان
قرار خواهد گرفت. دراكر در پي نوشت جديد خودبر كتاب، گفته است. چيرگي روزافزون
صندوقهاي بازنشستگي نمايانگر يكي از حيرت انگيزترين جابه جائيهاي قدرت در تاريخ
اقتصادي است، همچنين به آثار امروزي اين جابه جايي اشاره كرده است.
«ماجراهاي
يك مشاهده گر» (عنوان ترجمه فارسي كتاب)، 1997 (چاپ اول، نيويورك، 1978)
اين كتاب مجموعه اي است از داستانها و نقش و نگارهاي زندگينامه خود نوشت پيتر
دراكر. او ضمن به دست دادن تابلويي از سوانح عمر خويش، رويدادهاي مهم تاريخي زمانه
خود را بازكرده است. دراكر به شرح زندگاني خود – از سالهاي نوجواني در وين گرفته
تا دوران جنگ خانگي اروپا، دوران طرح نوي آمريكا، جنگ جهاني دوم، و دوران پس از
جنگ در آمريكا – پرداخته است. بيشتر حرفها از زبان شماري چهره هاي برجسته و صميمي
– دوستان و آشنايان دراكر در آن سالها- گفته مي شود.
ما در كنار بانكداران، روسپيان درباري، هنرمندان، اشراف، مبشران و پيشگامان، و
امپراتوري سازان با چهره اعضاي خاندان دراكر و حلقه دوستان نزديكش آشنا ميشويم و
از آن جمله با چهره هايي چون زگموند فرويد، هنري لوس، آلفرد اسلون، جان لوئيز، و
باك مينستر فولر. اين كتاب بر دوره اي پرآشوب و مهم، پرتوي از نور افكنده و خود
دراكر را شخصيتي تصوير مي كند كه به انسان، ايده هاي نو و تاريخ دلبسته است.
«مديريت
در زمانه اي پرآشوب»، 1993 (چاپ اول، نيويورك، 1980)
اين كتاب مهم و مغتنم به بحث درباره آينده نزديك كسب و كار، جامعه و اقتصاد
پرداخته است. دراكر مي گويد«ما در حال ورود به عصري جديد، با گرايشهاي جديد،
بازارهاي جديد، اقتصادي جهاني، فناوريهايي نو و نهادهايي نو هستيم. مديران و مديريت
با تلاطم حاصل از اين واقعيتهاي نوپديد چگونه روبه رو ميشوند؟ دراكر مي
گويد" اين كتاب بيشتر به عمل پرداخته تا شناخت، به تصميم تا تحليل». كتاب
درباره راهبردهاي لازم براي پديدآوردن آمادگي براي تغيير و استحاله دگرگونيهاي
بزرگ به فرصتها، تبديل تهديد ناشي از تغيير به عملزايا و سودآور سخن مي گويد كه
رويهمرفته بر جامعه، اقتصاد و فرد اثرمثبت دارند. به گفته دراكر سازمان بايد طوري
ساخته شود كه در برابر توفان و تلاطم محيط تاب آورد.
«به سوي
اقتصاد جديد»، ناياب (چاپ اول، نيويورك، 1981)
دراكر در اين جستارها به انواع مقولات كسب و كار، مديريت، اقتصاد و جامعه پرداخته
است. همه اين مقولات به تعبير دراكر مرتبط با «بوم شناسي اجتماعي» و به خصوص مرتبط
با سازمانهاست. اين جستارها بازتاب «آينده اي است كه هم اينك خود را به ما
نمايانده است» اين جستارها بازتاب باور دراكر به اين نكته است كه در دهه 1970
دگرگونيهايي بنيادي در ساختار جمعيت و عوامل تحرك آن، در نقش سازمانها، در رابطه
ميان علوم و جامعه و در نظريه هاي بنيادي اقتصاد و جامعه – كه مدتها وحي منزل
پنداشته ميشد – پديد آمده است.
«دنياي
متحول مدير»، ناياب (چاپ اول، نيويورك، 1982)
اين جستارها كه نخست در وال استريت ژورنال چاپ شده است مشتمل است بر انواع عناوين.
عمده بحثها درباره دگرگونيهاي نيروي كار است – شغل و توقعات آنها – نيروي كاري كه
با «جامعه كاركنان» پيوند نيرومند دارد. هم از اين زاويه به دگرگونيهاي فناوري و
اقتصاد جهاني نگريسته است. اين جستارها گرفتاريها و چالشهاي روياروي سازمانهاي
بزرگ، از جمله بنگاههاي اقتصادي، مدرسهها، بيمارستانها و سازمانهاي دولتي را
برشمرده به بحث گذاشته است. اين جستارها بار ديگر در وظيفه و كار مديران، در
عملكرد ايشان و سنجش و نقد آن عملكرد، و در حقوق و مزاياي مديران تامل مي كند.
گرچه جستارها گونه گونه اند. اما يك مضمون مشترك دارند: دنياي متحول مدير – كه در
درون سازمان به سرعت تغيير مي كند؛ تغييري با نگاه به چشم اندازها، آرزوها و حتي
باتوجه به ويژگيهاي كاركنان، مشتريان و همه ذينفعان؛ دگرگونيهاي بيرون سازمان، مثل
دگرگونيهاي اقتصادي، فناوري، اجتماعي و سياسي.
«نوآوري
و كارآفريني»، 1993 (چاپ اول نيويورك، 1985)
نخستين كتابي است كه نوآوري و كارآفريني را به سان رشته اي نظام يافته معرفي كرده
است. كتاب به شرح و تحليل چالشها و فرصتهاي برآمده از اقتصاد كارآفرينانه در سازمانهاي
بخش خصوصي و عمومي پرداخته است. خواندن اين كتاب كمكي است موثر به مديران كارآمد،
سازمان و اقتصاد. كتاب سه بخش دارد: 1– آيين نوآوري، 2 – آيين كارآفريني، و 3 –
راهبردهاي كارآفريني. نويسنده نوآوري و كارآفريني را همچون رشته و آيين درنظر
گرفته است و به جاي تاكيد بر خلق وخو و روان شناسي كارآفرين به كار و عمل او توجه
دارد. به زعم دراكر، همه سازمانها – و از جمله دولتي ها – براي بقا و بهروزي در
اقتصاد بازار بايد رفتاري كارآفرينانه داشته باشند. كتاب مختصري از سياستهاي
كارآفرين و چشم اندازي از فرصتهاي ابداع اسلوبهاي نوآورانه در سازمانهاي جاافتاده
يا نوپديد را به خواننده عرضه مي كند.
«واقعيتهاي
نوپديد»، 2003 (چاپ اول، نيويورك، 1989)
واقعيتهاي نوپديد، كتابي است درباره «سده آينده». نظر كتاب اين است كه سده آينده
فرارسيده و ما در آن پيش رفته ايم. دراكر در اين كتاب سخن از «ساختار بزرگ
اجتماعي» مي گويد، از سياست و دولت، از جامعه، اقتصاد، از سازمانهاي اجتماعي و
جامعه دانشي جديد. او محدوديتهاي دولت و خطرهاي «جذبه» در رهبري را شرح ميدهد. او
معتقد است سازمان آينده مبتني بر اطلاعات خواهد بود. گرچه كتاب را نمي توان در
زمره كارهاي پيشگويانه و طالع بينانه قلمداد كرد اما تلاش دارد به دلمشغولي ها،
مسايل، و مشاجراتي بپردازد كه در آينده جامه واقعيت مي پوشند. دراكر مي كوشد نشان
دهد امروز چه بايد كرد تا به استقبال فردا برويم. مي كوشد تا در قالب محدوديتهاي
خودساخته اسلوب رويارويي با پاره اي از دشوارترين گرفتاريهاي امروزين، برآمده از
كاميابيهاي ديروزين، را نشان دهد.
«چشم
انداز زيست بوم شناسي»، 1993
31 جستار اين كتاب طي بيش از 40 سال نوشته شده و شامل انواع مباحث است. اما وجه
اشتراك آنها يكي است: جستار در «اكولوژي اجتماعي» و بحث درباره محيط برساخته
انسان. همه اين جستارها، به طريقي، به تعامل ميان فرد و جامعه ميپردازد و همه
آنها اقتصاد، فناوري، و هنر را ابعاد تجربه اجتماعي و توصيف كننده ارزشهاي اجتماعي
مي دانند. آخرين جستار اين گلچين، يعني «درباره كه يركگار» درواقع تاكيدي است بر
بعد هستيشناسانه، روحي و فردي مخلوق، دراكر اين جستار را نوشت تا بگويد جامعه به
تنهايي كافي نيست، حتي به خاطر خود جامعه. نوشت تا تاكيدي باشد بر اميد. اين كتاب
از جهت جستارهايي كه در آن گرد آمده در خور اهميت است.
«جامعه
پس از سرمايه داري»، 2005 (چاپ اول، نيويورك، 1993)
پيتر دراكر در جامعه پس از سرمايه داري نشان مي دهد كه در هر چند صدسال يك بار
تحولي تند در جامعه پديد آمده و برآن – بر ديدگاهش به جهان، بر ارزشهاي پايهاش،
بر كسب وكار و اقتصادياتش، و بر ساختار اجتماعي و سياسي اش – اثر گذاشته است.
بنابه گفته دراكر ما در ميانه زمانه دگرگوني تند ديگري قرار داريم. اين تحول گذر
از عصر «سرمايه داري» و «ملت – كشور» و ورود به عصر جامعه دانشي و جامعه سازمانها
است.
در جامعه پساسرمايه داري منبع شماره يك دانش است و گروههاي پيشرو اجتماعي «كاركنان
دانشي» خواهند بود. دراكر با نگاه به پس وپيش درباره انقلاب صــنعتي، انقلاب بهره
وري، انقلاب مديريت و حاكميت بر شركتهاي سهامي به بحث ميپردازد. او از وظايف جديد
سازمانها، مباني اقتصادي دانش و بهره وري چون اولويتي اجتماعي و اقتصادي ياد مي
كند. همچنين درباره تحول دولت ملي و پديدآمدن مگااستيت. كثرت گرايي جديد سياسي و
تحول لازم در دولت مباحثي آمده است و عاقبت دراكر در بحث دانش وارد جزئيات شده و
نقش و كاربست دانش در جامعه پساسرمايه داري را توضيح مي دهد. كتاب كه به سه بخش
تقسيم شده: جامعه، حكومت و دانش، ضمن نگاه جستجوگر به آينده، گذشته را به خوبي
تحليل مي كند و چالشهاي اين دوران گذار را برمي شمرد و راه آفرينش آينده اي جديد
را، در صورت شناخت آن چالشها و نشان دادن واكنش مناسب به آنها، پيش ما مي گشايد.
«درباره
آسيا»، ناياب (چاپ اول)، توكيو، 1995
اين كتاب حاصل گفت وشنودي است طولاني ميان دو تن از برجستگان عالم كسب وكار: پيتر
دراكر و ايسائو ناكااوچي. در كانون گفت وشنود آنها دگرگونيهاي پديدآمده در اقتصاد
جهان و چالشهاي كنوني روياروي بازارهاي آزاد و بنگاههاي آزاد باتوجه خاص به چين و
ژاپن قرار دارد. معناي اين دگرگونيها نزد ژاپني ها چيست؟ ژاپن چه بايد بكند تا به
«سومين اعجاز اقتصادي» دست يابد؟ معناي اين دگرگونيها نزد جامعه، شركت مستقل، حرفه
اي مستقل، و مدير چيست؟ اينها پرسشهايي است كه دراكر و ناكااوچي در بحث درباره
آينده آسيا با دل آگاهي و تيزبيني به آن پاسخ مي دهند.