تفکر سیستمی (قسمت اول)
تفکر سیستمی
تعريف سيستم :
کره زمینی که ما در آن زندگی می کنیم ، قسمتی از منظومه شمسی است. آدمی برای زندگی خود ، "سیستمهای سیاسی و اجتماعی" خاصی بوجود آورده است. هر روز با "سیستمهای گوناگون حمل و نقل" روبرو هستیم. گاه از سیستمهای داخلی بدن خود ، مانند سیستم گوارش رنج می بریم. مهمترین دستگاه بدن ما ، یعنی دستگاه مغز و سیستم مرکزی اعصاب ، سیستم حیاتی و اسرار آمیزی است.
در نظر اول همه این سیستمهایی که برشمردیم ، بسیار متفاوت با یکدیگر جلوه می کنند. پس چرا ما همه آنها را با نام "سیستم" می خوانیم؟ سببش این است که همه آنها از یک لحاظ با یکدیگر شباهت دارند. البته همه آنها دستگاههایی هستند که از قسمت های گوناگون تشکیل شده اند اما همه این قسمتها به یکدیگر وابسته اند و با هم روابط متقابل دارند.
با این همه ، کلمه "سیستم" خالی از ابهام نیست. زیرا با آنکه ما معنی آنرا می دانیم (یا خیال می کنیم که می دانیم) ، بسیار دشوار است که بتاونیم تعریف روشن و دقیقی از آن به دست دهیم. به همین دلیل ، پیش از آنکه کلمه "سیستم" را تعریف کنیم ، بهتر است که اندکی بیشتر درباره موارد استعمال آن سخن بگوییم.
به هر جا که نظر افکنیم ، در دورادور خود سیستمهای گوناگونی را می بینیم: سیستمهای بسیار بزرگی چون "منظومه شمسی" – که تازه خود چون ذره کوچک و بی مقداری از "سیستم کهکشان" است ، و خود کهکشان نیز یکی از سیستمهای کهکشانهای بی شمار کیهانی است که دیدن آنها امکان پذیر می باشد- و سیستمهای بسیار کوچکی مانند "سیستمهای سلولی" در قلمرو بیولوژی و "سیستمهای اتمی" در قلمرو فیزیک. از اینها گذشته ، سیستمهای دیگری نیز وجود دارند مانند : "سیستمهای مکانیکی" مثل موتورها ومولدهای برق ، "سیستمهای بیولوژیکی" مانند انسان و حیوانات و نباتات ، و "سیستمهای اجتماعی" مانند کارخانه ها و احزاب سیاسی و خانواده. هنگامی که یک سیستم مکانیکی با یک سیستم بیولوژیکی با هم جمع آیند – مانند هنگامی که انسانی اتومبیل یا هواپیمایی را براند - با نوع دیگری از سیستمها روبرو می شویم که نامشان "سیستمهای انسان به علاوه ماشین" است. همچنین مشاهده می کنیم که "سیستمهای طبیعی" ای نیز وجود دارند که بدون دخالت انسان کار می کنند ، مانند "جنگلها" و "رودخانه ها" که هر یک از آنها "سیستم طبیعی" مستقل و خاصی است.
تعاريف زيادي براي سيستم ارائه شده است که يکي از دلايل اين تنوع ، ديدگاه و نوع سيستمهاي مورد مطالعه توسط ارائه کننده تعريف است . در اینجا ، چند مورد از آنها ارائه می گردد:
1. سيستم ، مجموعه اي از اجزاء است که در يک رابطه منظم با يکديگر فعاليت مي کنند .
2. سيستم ، مجموعه اي از اجزاء مرتبط است که در راستاي دستيابي به مأموريت خاصي ، نوع و نحوه ارتباط بين آنها بوجود آمده باشد .
3. سيستم ، مجموعه اي است از متغيرها که بوسيله يک ناظر (Observer) انتخاب شده اند . اين متغيرها ممکن است اجزاء يک ماشين پيچيده ، يک ارگانيسم يا يک موسسه اجتماعي باشند .
طبق تعريف فوق که توسط اشبي در سال 1960 ارائه شده ، سه موضوع متفاوت وجود دارد :
· يک واقعيت (شئ مشاهده شده )
· يک برداشت (درک) از واقعيت
· يک بيان (نمايش) از برداشت صورت گرفته
اشبي ، اولي را Machine ، دومي را System و سومي را Model مي ناميد .
4. سيستم ، بخشي از جهان واقعي است که ما انتخاب و آنرا در ذهن خود به منظور در نظر گرفتن و بحث و بررسي تغييرات مختلفي که تحت شرايط متفاوت ممکن است در آن رخ دهد ، از بقيه جهان جدا مي کنيم . ( اين تعريف از J.W. Gibbs است)
5. تعريف راسل ايکاف از سيستم :
سيستم مجموعه اي از دو يا چند عنصر(element) است که سه شرط زير را داشته باشد :
· هر عنصر سيستم بر رفتار و يا ويژگيهاي کل(whole) سيستم ، موثر است .
به عنوان مثال رفتار اجزايي از بدن انسان مثل قلب و مغز و شش مي توانند عملکرد و ويژگيهاي بدن انسان را به عنوان يک کل تحت تاثير قرار دهند .
· بين عناصر سيستم از نظر رفتاري و نوع تاثير بر کل سيستم ، وابستگي متقابل وجود دارد .
يعني نحوه رفتار هر عنصر و نيز نحوه تاثير هر عنصر بر کل سيستم ، بستگي به چگونگي رفتار حداقل يک عنصر ديگر از سيستم دارد . به عنوان مثال در بدن انسان ، نحوه رفتار چشم بستگي به نحوه رفتار مغز دارد .
· هر زير مجموعه اي از عناصر تشکيل شود ، بر رفتار کل سيستم موثر است و اين تاثير بستگي به حداقل يک زير مجموعه ديگر از سيستم دارد . به عبارت ديگر اجزاي يک سيستم چنان به هم مرتبط اند که هيچ زير گروه مستقلي از آنها نمي توان تشکيل داد .
تعريف فوق ، يکي از تعاريف عميق و دقيق سيستم است که درک آن نياز به تعمق دارد . نتايجي که از تعريف فوق در مورد سيستم مي توان گرفت :
1. هر سيستم ، يک کل است که نمي توان آنرا به اجزاء مستقل تقسيم نمود .
2. هر جزء سيستم ، ويژگيهايي دارد که اگر از سيستم جدا شود ، آنها را از دست مي دهد . به عنوان مثال چشم به عنوان جزئي از سيستم بدن انسان ، اگر از بدن جدا باشد ، نخواهد ديد .
3. هر سيستم ، ويژگيهايي دارد که در هيچ يک از اجزاء ، بطور مستقل وجود ندارد . به عنوان مثال ، انسان به عنوان يک سيستم مي تواند بخواند و بنويسد که هيچ يک از اجزاء بدن ، به تنهايي قادر به اين کار نيستند .
4. وقتي سيستم به اجزاء مستقلي تقسيم شود ، برخي از ويژگيهاي ضروري خود را از دست مي دهد .
5. اگر اجزاء يک موجوديت (entity) با يکديگر تعامل نداشته باشند ، تشکيل يک مجموعه مي دهند نه يک سيستم . به عبارت ديگر ، مشخصه مهم يک سيستم ، تعامل و ارتباط است و ويژگيهاي اصلي سيستم از تعامل اجزاء بدست مي آيد نه از رفتار مستقل اجزاء . به عنوان مثال اگر قطعات يک خودرو را به صورت منفک در يک مکان کنار يکديگر قرار دهيم ، تشکيل خودرو نخواهند داد .
ü بازخور( Feedback )
بازخور يا پس خوراند يکي از مکانيسمهايي است که در اغلب سيستمها به گونه اي موجود است . ترموستاتها ساده ترين دستگاههاي مکانيکي هستند که با مکانيسم بازخور عمل مي کنند . ترموستاتها با افزايش يا کاهش دما ، اقدام به قطع يا وصل دستگاه مي کنند . برخي موشکهاي رها شده از هواپيما از طريق بازدريافت برخورد امواج رادار مسير خود را اصلاح مي کنند . در سيستمهاي طبيعي نيز نظام بازخور وجود دارد . موجودات زنده با دريافت نشانه هاي هشدار ، رفتار خود را تغيير مي دهند . رابطه يک ارگانيسم زنده و محيط آن ارتباطي دوجانبه و مبتني بر اصل بازخور است. يک ارگانيسم زنده بر روي محيط خودش تاثير مي گذارد . مکانيسم بازخور معمولا با مکانيسم کنترل همراه است . راننده اي که هدايت يک اتومبيل را برعهده دارد ، اطلاعاتي را از طريق حواس خويش از مسير دريافت و با آن اطلاعات اتومبيل را کنترل مي کند . بازخوردهايي که راننده پيوسته از محيط مي گيرد ، او را در تصميم هايش قبل از پيچاندن فرمان ، کم يا زياد کردن سرعت و ترمز بموقع و ... ياري مي دهد .
تعريفي ديگر از بازخور : بازخور ، فرايندي است که طي آن يک سيگنال ، از زنجيره اي از روابط علي عبور کرده تا اينکه مجددا بر خودش تاثير بگذارد . با توجه به نوع تاثير مجدد ، دو نوع بازخور وجود دارد :
بازخور مثبت : افزايش (کاهش) يک متغير ، نهايتا موجب افزايش (کاهش) بيشتر آن متغير مي شود .
بازخور منفي : افزايش (کاهش) در يک متغير ، نهايتا موجب کاهش (افزايش ) آن متغير مي گردد .
مثال : يک تغيير در دماي اتاق در اثر حمله هواي سرد را در نظر بگيريد . اين کاهش ممکن است منجر به فعاليت هاي مختلفي شود . مثلا افراد حاضر در اتاق لباس گرم بپوشند يا به اتاق گرم تر بروند يا ترموستات ، بخاري را روشن نمايد . فعاليت بخاري ممکن است موجب وقوع خيلي چيزها شود . مثلا سطح سوخت مخزن بخاري پايين بيايد و موجب خريد سوخت در آينده شود . يا موجب پوسيدگي و گسستگي کوره و تعمير آن در آينده گردد . اما هيچ يک از اينها تاثير بازخور روي دماي اتاق ندارند . فعاليت مهم کوره از ديد ما (به عنوان تحليل گر دماي اتاق) تشعشع گرما در اتاق است که موجب افزايش دماي اتاق مي گردد . يعني يک کاهش در دماي اتاق ، نهايتا موجب افزايش در دماي اتاق شد .
ü محيط سيستم ( System Environment )
محيط سيستم را عواملي تشکيل مي دهد که در خارج از سيستم قرار مي گيرند . شناسايي محيط و عوامل محيطي معمولا به سادگي انجام نمي گيرد . زيرا مرز سيستم با محيط ، مرزهاي ظاهري آن نيست . طبق تعريف چرچمن ، محيط ، عوامل و اشيايي را شامل مي شود که در رابطه خود با سيستم موثر و غير قابل تغييرند . او به مديران توصيه مي کند در رابطه با شناسايي عوامل محيطي دو سوال مطرح کنند : اول اينکه ، آيا عامل مورد نظر سيستم را متاثر مي سازد يا خير ؟ اگر پاسخ اين سوال مثبت باشد ، سوال دوم را بدين سان مطرح مي سازد : آيا سيستم قادر به تغيير آن عامل است ؟ بعبارت ديگر مي تواند آن محدوديت يا مانع را از پيش پاي فعاليت هاي خود بردارد ؟ در صورتي که پاسخ سوال دوم منفي باشد ، آن عامل ، يک عامل محيطي است .
تعريف محيط بستگي به ناظر و منظور دارد . به عنوان مثال ، يک خانه ، براي يک معمار با تمام اجزاء ، يک سيستم است . ولي براي مهندس مکانيک ، سيستم حرارتي ، يک سيستم و خانه محيط آن است . براي يک روانشناس ، سيستم حرارتي و برقي ، نامربوط هستند ( جزئي از سيستم و محيط آن ، نيستند . )
سيستم بسته ( Closed System )
سيستمي است که محيط ندارد . به عبارت ديگر ، سيستمي است که هيچ تعاملي با هيچ عنصر خارجي ندارد .
حالت سيستم (State of a System )
مجموعه ويژگيهاي يک سيستم را در هر لحظه از زمان ، حالت سيستم در آن لحظه گويند .
سيستم ايستا
سيستمي است که يک حالت بيشتر ندارد . هيچ رويدادي در آن رخ نمي دهد .
سيستم ديناميک
سيستمي است که حالت آن در طول زمان تغيير کند . در اين سيستم رويداد وجود دارد . ديناميک يا استاتيک بودن يک سيستم بستگي به ناظر و منظور دارد . به عنوان مثال يک سازه فلزي ممکن است از ديد ما استاتيک و از ديد يک مهندس سازه ، ديناميک باشد .
سيستم هومواستاتيک (Homeostatic System )
يک سيستم استاتيک است که عناصر و محيط آن ديناميک باشند . اين نوع سيستمها در برابر تغييراتي که در محيط آنها بوجود آيد و نيز در برابر اختلال هايي که از درون بر آنها وارد آيد ، واکنش نشان داده و اين واکنش در برابر خنثي سازي تغيير است . به عنوان مثال يک ساختمان را در نظر بگيريد که دماي درون خود را در برابر تغيير دماي محيط ثابت نگه مي دارد . بدن انسان نيز که سعي مي کند دماي دروني خود را در ميزان مشخصي ثابت نگه دارد ، از اين ديدگاه يک سيستم هومواستاتيک است .
|
هرگز نباید شرایط محیطی را سرزنش کرد |
|
انسانها عموماً تمايل دارند مشکلات خود يا سيستم مورد مطالعه را به محيط نسبت دهند . به عنوان مثال در يک شرکت توليدي واحد فروش ، واحد توليد را مقصر مي داند : محصول توليدي آنها کيفيت لازم را ندارد و الا ما فروش زيادي داشتيم . بخش توليد ، بخش مهندسي را مقصر مي داند : آنها دست به آچار نيستند و طراحي هاي آنها ايراد دارد . بخش مهندسي از بازاريابي گله مي کند : آنها مرتباً مشخصات محصول را تغيير مي دهند ...
در سطح شرکت ها ، دشمن ممکن است رقبا ، قانون کار ، قوانين دولتي و يا حتي مشترياني باشند که اقدام به خريد محصولات رقبا مي کنند ! اين نوع نگرش موجب مي شود هيچ گاه نتوانيم اقدام به حل مسائل نماييم .
راسل ايکاف مانع فوق را تحت عنوانRationality توضيح مي دهد : معمولاً وقتي رفتار کسي مورد انتظار ما نيست و نمي توانيم آنرا تشريح کنيم ، او را Irrational (نامعقول ، غير منطقي) مي ناميم . وقتي فرض مي کنيم کسي يا ديگران غير منطقي هستند ، نمي توانيم مسئله را حل کنيم .
ايکاف به عنوان مثال ، تجربه خود در کشور هند در سال 1957 را ذکر مي نمايد . در آن سال ايکاف طي يک سفر کاري به هند ، تعدادي آمريکايي که به عنوان برنامه ريز خانواده در هند مشغول به کار بوده اند ، را ملاقات مي نمايد . آنها در تلاشهايشان براي کاهش نرخ رشد جمعيت هند ، پيشرفتي نکرده بودند و اکثرشان دليل شکست خود را نامعقول بودن مردم هند مي دانستند . ايکاف مي گويد من به آنها گفتم : " ممکن است شما غير منطقي باشيد . يک زن برزيلي اخيراً چهل و دومين بچه خود را به دنيا آورده است . بنابراين يک زن متوسط مي تواند حدود 20 بچه به دنيا آورد . تفاوت بين 20 و 4.6 (تعداد متوسط فرزند در يک خانواده هندي در آن زمان ) خيلي بيشتر از تفاوت 4.6 و صفر است . اين موضوع نشان مي دهد که اندازه خانواده هندي به خاطر عدم کنترل تولد نيست . " آمريکايي ها توجهي به اظهارات ايکاف نکرده و حتي ناراحت مي شوند . اما يک محقق هندي اعلام تمايل مي کند که با کمک ايکاف در مورد اين موضوع تحقيق نمايد . نتيجه تحقيقات اين بوده است که به دليل فقدان تامين اجتماعي در هند ، يک مرد هندي مي داند که در دوران پيري ، چند سالي را بيکار خواهد بود و درآمد آنها نيز آنقدر نيست که بتوانند براي آن سالها پس انداز کنند . تنها اميد آنها اين است که فرزندانشان به آنها کمک نمايند . به طور متوسط 1.1 حقوق بگير لازم بوده که بتوانند يک سالمند را نگهداري نمايند . پس پدر و مادر به 2.2 حقوق بگير نياز خواهند داشت . چون نيمي از فرزندان دختر بوده و کار نمي کنند ، پس به طور متوسط به 4.4 فرزند نياز است تا در دوران پيري ، از پدر و مادر محافظت نمايند . اگر مرگ و مير کودکان را لحاظ نماييم ، به عدد 4.6 خواهيم رسيد . اعتبار تحليل فوق را اينگونه توجيه نموده اند که خانواده هايي که 3 فرزند اول آنها پسر بوده معمولا فرزندان بيشتري نداشته اند ولي آنهايي که 3 فرزند اولشان دختر بوده ، تازه در ابتداي راه بوده اند .
ايکاف در مثال ديگري نقل مي کند که يک زماني توليد کنندگان بنزين در آمريکا ، تبليغات وسيعي براي افزايش فروش بنزين خود انجام مي دادند ( صدها ميليون دلار هزينه شد) و سعي مي کردند به مشتريان القا کنند که بنزين آنها برتر است . اما نتيجه چنداني حاصل نمي شد . يعني اين تبليغات موجب تفاوت فروش نمي گرديد . بنابراين توليدکنندگان ، مشتريان را نامعقول و غير منطقي دانستند ! تحقيقاتي که بعدا توسط يکي از شرکتها انجام شد ، نشان داد که مارک بنزين براي مشتريان چندان مهم نيست . بلکه آنها از پمپ بنزيني خريد مي کردند که زمان خدمت (Service Time) کمتري داشت . شرکت نفتي که اسپانسر اين تحقيقات بود ، از اين نتايج جهت مکان يابي ، طراحي و اجراي ايستگاههايش جهت حداقل سازي زمان خدمت استفاده نمود و سهم بازار خود را افزايش داد . در تبليغات خود نيز روي "کمترين زمان خدمت" تاکيد نمود .
مثالی دیگر از کتاب بهتر از خوب نقل می شود. در این کتاب داستان دو شرکت تولید کننده فولاد در آمریکا مقایسه شده است: شرکت فولاد بت لحم و شرکت نیوکر. هر دو شرکت در صنعت فولاد فعالیت می کردند و فراورده های آنها تقریبا مثل هم بود. هر دو شرکت با چالش رقابت با فولاد ارزان وارداتی دست به گریبان بودند. اما نگرش مدیران آنها به این چالش به کلی متفاوت بود. در سال 1983 مدیرعامل فولاد بت لحم مشکلات شرکت خود را به فولاد وارداتی نسبت می دهد و می گوید: "مشکل شماره یک، دو و سه ما واردات فولاد است " . مدیر نیوکر و همکارانش معضل واردات فولاد را موهبت تلقی می کنند (" آیا از این بابت خوشحال نیستیم؟ فولاد سنگین است و این همه بار را باید از آن طرف اقیانوس به این جا حمل کنند، همین برای ما در حکم یک مزیت بزرگ است." ) نیوکر مشکل شماره یک ، دو و سه صنعت فولاد را واردات نمی دانست بلکه آن مشکلات را به مدیریت نسبت می داد . مدیر نیوکر در این راه تا آنجا پیش رفت که دولت آمریکا را علنا از بابت حمایت از فولاد داخلی سرزنش کرد. او در گردهمایی مدیران فولاد در 1977 مدعی شد که ریشه اصلی مشکل صنعت فولاد آمریکا در نوع مدیریتی است که با نوآوری همراه نیست. برای مقایسه سرنوشت دو شرکت با دو دیدگاه فوق می توانید به کتاب مذکور مراجعه نمایید.
در کتاب فوق ، الگوی پنجره و آینه را چنین تعریف می کند: رهبران تراز پنج (رهبران شرکت هایی که از نظر کتاب ، برجسته شناخته شده اند) وقتی کارها خوب پیش می رود ، از پنجره به بیرون نگاه می کنند تا سهمی از موفقیت را به عامل بیرونی نسبت دهند. هم زمان در آینه هم نگاه می کنند تا اگر کارها خوب پیش نرفته است، به جای گله از بخت بد، خود را مسئول بدانند. رفتار رهبران شرکت های طرف مقایسه (شرکت هایی که موفقیت به مراتب کمتری نسبت به شرکت های برجسته داشته اند) وارونه بود. آنها از پنجره به بیرون نگاه می کنند تا کسی جز خودشان را پیدا کنند و مسئولیت ناکامی را به گردن او بیاویزند، اما وقتی در کاری موفق می شوند جلو آینه می ایستند و موفقیت را یکسره به خود می بندند.
به عنوان مثالی از تفکر سیستمی ، داستانی از زندگی امیرکبیر از کتاب "داستان هایی از زندگی امیرکبیر" نوشته محمود حکیمی ذکر می شود: در ماه صفر سال 1267 قمری به امیر اطلاع دادند که در تهران چند تن بیمار مبتلا به آبله پیدا شده که معالجات در مورد آنها موثر واقع نشده و مرده اند. امیر که از شنیدن این خبر ناراحت و نگران شده بود، فوراً امر کرد در تمام تهران و ولایات نزدیک برنامه آبله کوبی (زدن واکسن آبله) اجرا شود تا بیماری گسترش نیابد و مردم نجات پیدا کنند. در آن روزها تزریق واکسن آبله یا هر بیماری دیگر مرسوم نبود و مردم راضی به این امر نمی شدند و از طرفی ورود چند تن مارگیر و دعا نویس در تهران و شایعه اینکه با تزریق واکسن اجنه به آدمی راه پیدا می کند و فرد به غش مبتلا می شود، مزید بر علت شده و باعث گردید تا مردم از زدن واکسن فرار کنند. ولی امیر دستور داد هر کس که راضی به زدن واکسن آبله نشد باید 5 تومان به صندوق دولت جریمه بدهد. امیر تصور می کرد با این حربه می تواند مردم را راضی کند، ولی قدرت شایعات دعا نویسان و جهالت مردم بیشتر از آن بود و عده ای از مردم که توانایی پرداخت جریمه داشتند، آنرا پرداخته و کسانیکه بنیه مالی نداشتند از ترس مأموران دولت که برای واکسن زدن به درب خانه ها می رفتند، به آب انبارها پناه برده و در آنجا پنهان می شدند و یا به خارج شهر می گریختند.
در روز 28 ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در کل تهران و ولایات فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیده اند. امیر سخت نگران شد. در همین روز پاره دوزی که طفلش در اثر بیماری آبله مرده بود به نزد او آمد، امیر به جسد طفل نگریست و گفت: "ما که برای نجات بچه هایتان آبله کوب فرستادیم". پیرمرد با اندوه فراوان پاسخ داد: "حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبم جن زده می شود". امیر فریاد کشید: "وای بر جهل و نادانی. اکنون گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده ای باید 5 تومان هم جریمه بدهی". پیرمرد با التماس گفت: " باور کنید که هیچ ندارم". امیر دست در جیب خود کرد و 5 تومان به او داد و سپس گفت: " حکم بر نمی گردد. این 5 تومان را به صندوق دولت بپردازید". چند دقیقه بعد بقالی را آوردند که او نیز بچه اش مرده بود. اینبار دیگر امیر نتوانست تحمل کند، روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در این هنگام میرزا آقا خان وارد شد، او که در کمتر وقتی امیر را در حال گریه دیده بود، علت را پرسید. ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیر خوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده اند. میرزا آقا خان با شگفتی گفت: "من تصور می کردم که میرزا احمد خان، پسر امیر مرده که او این چنین گریه می کند" و بعد به امیر نزدیک شد و گفت: " گریستن، آنهم اینگونه برای دوبچه شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست". امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقا خان از ترس به خود می لرزید. امیر اشک هایش را پاک کرد و گفت: "خاموش باش. تا موقعی که سرپرستی این ملت را به عهده داریم مسئول مرگشان ما هستیم". میرزا آقا خان آهسته گفت: " ولی خودشان بر اثرجهل آبله نکوبیده اند". امیر با صدای رسا گفت: " …و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابان مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم دعانویسها بساطشان را جمع می کنند. تمام ایرانیها اولاد حقیقی من هستند و از این می گریم که چرا این مردم باید اینقدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند ".
|
دریافتن الگوی تغییرات به جای تمرکز بر روی وقایع |
|
تمرکز بر وقایع ، یکی دیگر از موانع یادگیری و تفکر سیستمی است . ما زندگی را به صورت مجموعه ای از اتفاقات می دانیم و برای هر اتفاق نیز یک دلیل روشن و واضح ارائه می نماییم. ما معمولا عادت داريم فقط تغييرات ناگهاني محيط و سيستم را درک نماييم و از درک تغييرات تدريجي عاجزيم . نکته مهم این است که امروزه اصلی ترین تهدیدها که متوجه بقاء سازمانها و جوامع هستند ، نتیجه فرایندهای آرام و تدریجی هستند و نه وقایع ناگهانی. مسابقه تسلیحاتی ، معضلات محیط زیست ، عدم کفایت نظام تعلیم و تربیت عمومی و کاهش کیفیت محصولات در مقایسه با محصولات رقبا ، همگی عواملی هستند که به صورتی آرام و تدریجی عمل می نمایند. براي تشريح اين نکته ، داستان قورباغه پخته را ذکر مي کنند . طبق اين داستان اگر يک قورباغه را در آب داغ بياندازيد ، فورا عکس العمل نشان داده و خود را از داخل آب داغ به بيرون پرتاب و نجات مي دهد . ولي اگر او را در آب خنک انداخته و به تدريج گرم و داغ نماييد ، قورباغه در آب مي ماند و همچنان که آب گرم تر مي شود ، بدن قورباغه نيز شل تر مي شود و در نهايت نيز در آب داغ خواهد مرد . چون ساختار درونی قورباغه به نحوی است که خطر را تنها در مواردی که اتفاقی ناگهانی در محیط اطرافش رخ می دهد ، تشخیص می دهد و نه در مواردی که خطر به صورتی آرام و تدریجی گسترش می یابد.
رسانه ها نیز به موضوع فوق دامن می زنند و تمرکز بر وقایع را ترویج می کنند. به عنوان مثال اگر پدری به خاطر فقر ، فرزندش را به قتل برساند ، شدیدا مورد توجه رسانه ها قرار گرفته و تحلیل می شود اما اگر هزاران و حتی میلیونها نفر به دلیل مشکلات اقتصادی و استرس های ناشی از آن ، در واقع دچار مرگ تدریجی شوند ، چندان مورد توجه قرار نمی گیرد.
تمرکز بر وقایع فقط در مورد وقایع منفی نیست و وقایع مثبت را نیز شامل می گردد. به عنوان مثال گاهی در مورد دگرگونی سازمانها چنان صحبت می شود که گویی دستاوردهای سازمانها حاصل یک عمل تنها ، یک نوآوری بی نظیر ، یک خوش شانسی یا یک انقلاب مجرد است. در حالی که دستاوردهای بزرگ ، حاصل فرایندی گام به گام، پله به پله ، تصمیم بعد تصمیم و کار پشت کار هستند.
در کتاب بهتر از خوب مثالی دارد: تخم مرغی در گوشه ای قرار دارد . کسی به آن اعتنا نمی کند تا یک روز که پوست آن می ترکد و جوجه ای از آن سر در می آورد. همه روزنامه ها و مجله های معتبر واقعه را چنین تفسیر می کنند : تحول حیرت آور در تخم مرغ! تبدیل تخم مرغ به جوجه! انقلاب چشمگیر تخم مرغ! تو گویی تخم مرغ بیچاره یک شبه متحول شده و خود را به جوجه تبدیل کرده است . اما از دید جوجه داستان از چه قرار است؟ ماجرا به کلی متفاوت است . در حالی که جهان بیرون ، وجود این تخم مرغ آرام را نادیده گرفته بود ، جوجه درون آن در حال تکامل ، رشد و پرورش بود. از دید جوجه ترکاندن پوست تخم مرغ تنها یک مرحله از یک رشته مراحلی است که به آن لحظه موعود ختم می شود. برخی شرکتها با جنجال و هیاهو ، دنبال یک عمل سرنوشت ساز و یک لحظه جادویی هستند و نتیجه ای جز ناامیدی و سرخوردگی به دست نمی آورند و بنابراین مرتبا جهت عوض می کنند و دچار دور باطل می گردند.
تمرکز بر روی وقایع منجر به توضیح واقعه می شود. مثلا وقتی می شنویم که امروز ارزش سهام کارخانه ها در معاملات کاهش یافته است ، آن را به علت بالا بودن نرخ بهره اعلام شده از سوی بانک مرکزی می دانیم. ممکن است این تفاسیر به خودی خود نیز نادرست نباشند ، اما ما را از دریافتن الگوی تغییرات درازمدت که در پشت اتفاق مزبور نهفته است ، محروم می سازد و طبیعتاً قادر به فهم علت تغییرات بلندمدت نخواهیم بود. ما قادر نخواهیم بود که از سرنوشت قورباغه داستان بالا ، اجتناب کنیم ، مگر اینکه یاد بگیریم که آهسته تر حرکت کنیم و فرایندهای بطئی که بوجود آورنده بزرگترین مخاطرات هستند را دریابیم
يکي ديگر از موانع تفکر سيستمي ، تفکر براساس همبستگي بين عوامل به جاي تفکر بر اساس رابطه علت و معلولي بين آنهاست . به قول ايکاف : يک مثقال ادراک از رابطه علّي ، با ارزش تر از خروارها دانش درباره همبستگي (Correlation) است .
دو متغير زماني با يکديگر همبسته اند (correlated) که با يکديگر ميل به کاهش يا افزايش داشته باشند ( همبستگي مثبت ) و يا اينکه اگر يکي از آنها افزايش يافت ، ديگري کاهش بابد ( همبستگي منفي ) .
متغيرهايي که با هم مرتبط هستند ، لزوماً داراي ارتباط علت و معلولي نيستند . sterman در اين مورد مثالي دارد : ميزان فروش بستني و نرخ جنايتها داراي همبستگي مثبت اند !! (حجم فروش بستني و نرخ جنايتها در تابستان افزايش و در زمستان کاهش مي يابد . اشتباهي که ممکن است رخ دهد اين است که فروش بستني را علت جنايتها بدانيم و به عنوان يک راه براي کاهش جنايتها ، فروش بستني را ممنوع نماييم !! ) ولي واقعيت اين است که افزايش دماي هوا به عنوان علت براي دو عامل فوق مطرح است .
بنابراين اشتباه بين Correlation و روابط علًي ممکن است به قضاوتها و سياستهاي اشتباه منجر شود .
ادبيات مديريت مالامال از مطالبي است که بر اساس متدولوژي Correlation بدست آمده اند . مثلا يک دسته از شرکتهاي موفق را بررسي و يک يا چند ويژگي آنها که از نظر نويسنده در موفقيت آنها مؤثر بوده اند ، به عنوان نمونه بارز نشان داده مي شوند . يک دسته از شرکت هاي ناموفق نيز بررسي و نشان داده مي شود که فاقد ويژگيهاي مورد نظر بوده اند . سپس موفقيت را به وجود اين عوامل و عدم موفقت را به نبود آنها نسبت مي دهند . مثلا ممکن است چند شرکت موفق را بررسي و مشاهده کنيم که مدير عامل آنها لباسي گران قيمت مي پوشد . چند شرکت ناموفق را نيز بررسي و مشاهده کنيم که مديران آنها لباس گران قيمت ندارند . سپس نوع لباس مدير را عامل موفقيت شرکتها بدانيم !
ايکاف مثال ديگري دارد . او نقل مي کند که در يک مجله پزشکي ، مقاله اي درباره رابطه بين سيگار کشيدن و سرطان چاپ مي شود . در اين مقاله همبستگي بين مصرف سرانه توتون در بيست و يک کشور با سرانه شيوع سرطان ريه مقايسه مي گردد . داده ها نشان مي دهند که بين اين دو همبستگي بالايي وجود دارد و چنين نتيجه گيري شده که سيگار علت سرطان ريه است . ايکاف مي گويد من همان اطلاعات مصرف سيگار در بيست و يک کشور فوق را مورد استفاده قرار داده و همبستگي آنرا با سرانه شيوع وبا بدست آوردم . ميزان اين همبستگي بيشتر از همبستگي بين سيگار و سرطان ، اما در جهت عکس بود و چنين نتيجه گيري شد که مصرف سيگار ، سرانه شيوع وبا را کاهش مي دهد . ايکاف اين بررسي و نتايج آنرا براي مجله پزشکي فوق ارسال و در خواست چاپ آنرا مي نمايد . اما آنها مي گويند که کار تو مسخره است ! ايکاف مي گويد " بله مسخره است . ولي در آن صورت روش مورد استفاده در مقاله مربوط به سيگار و سرطان ريه نيز مسخره خواهد بود ."
البته دنياي واقعي پيچيده تر از مثال هاي فوق است و اشتباه بين همبستگي و روابط علّي ، در برخي موارد به سادگي قابل تشخيص نخواهد بود .